السيد محمد حسين الطهراني

23

معاد شناسى (فارسى)

إذْ خُمِّرَتْ طينَتُنا بِالْمَلَكَة * وَ تِلْكَ فينا حَصَلَتْ بِالْحَرَكَه ( 3 ) لَكِنْ كَما الْوُجودُ مَنْسوبٌ لَنا * فَا لْفِعْلُ فِعْلُ اللهِ وَ هوَ فِعْلُنا ( 4 ) « 1 » 1 - اشياء تا وقتى كه موجود نشوند ، نمىتوانند اثرى يا فعلى را از خود ايجاد نمايند ( پس در هنگامى كه اصل وجود انسان و سائر موجودات ، غيرى است و اختصاص و بستگى به ذات حقّ تعالى دارد ، چگونه ممكن است اثر و فعل آنها غيرى نباشد و تعلّق به ذات حضرت قيّوم نداشته باشد ؟ ) و اختيار ما ديگر نمىتواند مستند به اختيار ديگر بوده باشد . 2 - و چگونه افعال ما به ما واگذار شده است ؟ و مگر نه اينست كه اين واگذارى ، اقتضاى واگذارى و تفويض ذات ما را مىنمايد ( و بطلان آن مسلّم است ) . 3 - چون سرشت ما با ملكات ما تخمير شده است ، و معلوم است كه ملكات ما بواسطهء تكرّر حركات و سكنات در ما پديد مىآيد ( بنابراين اگر حركات به ما واگذار شده بود ، بالطّبع و بالملازمه ملكات نيز كه نتيجهء افعال است به ما واگذار شده ، و بنابراين طينت و سرشت ما نيز واگذارى و تفويضى بود ؛ و اين غلط است ) . 4 - ( ليكن كسى گمان نبرد كه اين امر اقتضاى جبر مىكند ؛ زيرا ما در مقام نقض تفويض هستيم و براى روشن شدن مطلب و بيان

--> ( 1 ) « غرر الفرائد » : منظومهء سبزوارى ، طبع ناصرى ، ص 174 و 175